مردان آسمانی یثرب...

مردان آسمانی یثرب...

 

 

 

 

شهر یثرب...

 

وارد می شوی.

 

خانه ای را می بینی که هجمه ی ماتم آن را در برگرفته...

 

بانویی را می بینی که از هوش رفته و پیکر بزرگمردی که رخت از دنیای این انسان ها بسته...

 

سرش در آغوش کسی است که از چهره اش می توانی جلالت و منزلتش را درک کنی.

 

سوال می کنی.

 

می گویند: پیامبر رحمت است که دار فانی را وداع گفته و آن شخص علی(ع) پسر عمّ و برادر اوست که سرش را در آغوش گرفته و آن بانوی از هوش رفته دختر رسول خدا(ص) و همسر علی(ع) است.

 

همانجا بی اراده می نشینی و دست بر سر می گذاری.

 

یکباره تمام دنیا روی سرت خراب شده...

 

اشک هایت می ریزد و ...

 

چند ساعت بعد...

 

می خواهند بدن مبارکی را غسل کرده و دفن نمایند...

 

همهمه ای برپاست.

 

علی(ع) غسل می دهد.

 

درمی یابی که وصی و خلیفه ی بعد از پیامبر، اوست.

 

با خود می گویی زمانی که خواست وصیت کند فریاد زدند: «ان الرجل لیهجر»!!!

 

فریاد زدند: «حسبنا کتاب الله»!!!

 

نگذاشتند برای چندمین دفعه هم پیامبر(ص)، علی(ع) را وصی خود معرفی کند اما اکنون مشخص شد کسی که او را غسل می دهد، وصی اوست.

 

نگاه می کنی.

 

همان عده ای را که بر پیامبر(ص) جری بودند را نمی یابی.

 

راه می افتی.

 

سقیفه ی بنی ساعده...


 

 

به جرات می توان گفت سرآغاز تمامی مصیبت های اهل بیت، از سقیفه بود.

می بینی که نشسته اند و برای خودشان خلیفه تعیین می کنند.

گویا هفتاد روز پیش را به این سرعت از یاد برده اند که با علی(ع) به عنوان امیرالمومنین بیعت کردند.

با خود می گویی بذار در جهالت خود غرق شوند.

آن جا را نیمه کاره رها می کنی.

کنار خانه ی پیامبر(ص)...

سی و نه سال از رحلت و یا بهتر بگوییم از شهادت پیامبر(ص) به دست آن دو زن گذشته...

تابوتی بر دوش مردانی نورانی است.

سبط اکبر رسول الله، حسن(ع)، به دست همسر ملعونه اش به شهادت رسیده...

به قصد خاکسپاری نیامده اند...

می خواهند طبق وصیتش، برای آخرین بار پیکر مبارکش را کنار قبر رسول الله برای وداع قرار دهند.

زنی مانع می شود.

ناگهان تیرها به سمت تابوت نشانه می روند.

خون تازه از تابوت روان می شود.

به برادرش حسین(ع) سفارش نموده تاب این مصیبت ها را داشته باشد و دست به قبضه ی شمشیر نبرد.

قبرستان بقیع...

غریبانه پیکر تیرخورده ی حسن(ع) را دفن می کنند.

حسین(ع) در غم از دست دادن برادر کمرش خم گشته...

زینب(س) ناله سر می دهد.

چند سال بعد...

به قبرستان بقیع می آیی و ضریحی می بینی با چهار صورت قبر...

 


 

و باز چند سال بعد...

 

قبرستان بقیع را ویران شده می بینی.

 

چهار قبری را که روزی ضریحی داشتند اکنون بی سایبان و بدون حرم می بینی.

 

اگر اشکی هم بریزی باید منتظر چوب هایی باشی که به سراغت می آیند.

 

اهانت را به چشم می بینی و می خواهی فریاد بزنی اما عده ای می گویند: با ظهور منجی موعود مقام و مرتبه ی شیعه برخواهد گشت.

 


سکوت می کنی و پشت درب قبرستان، چشمانت را به دور از چشم ماموران بارانی می کنی.


شهادت جانسوز پیامبر بزرگ اسلام(ص) و سبط و وصی ایشان حضرت امام حسن مجتبی(ع) بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد. 
 
 
منبع: mokhtarnameh72.blogfa.com
/ 1 نظر / 11 بازدید