بانوی خانه ی علی

 
بانوی من

اینک که چراغ خانه ام سو سو میزند

دلم میگیرد

آنقدر که دلتنگ میشوم

دلتنگ شبی که گام در این خانه نهادی

و چقدر زیبا بود نجابت چشمهای محمدی ات

برایم شمیم نبوت داشتی وقتی که آمدی

بزرگترین زنی بودی که زمین را مزین به گامهای خداگونه اش کرد!

خوب می شناسمت

وقتی که سیه رویان ، گوشهاشان را بر کلامت بسته اند

با اشک٬ هدایتشان میکنی

گریه هایت را در فراق پدرت میپندارند

و حال آنکه تو را انقطاع وحی و کوردلی مردم٬ کمر شکسته

ورنه٬ تو دختر بزرگ مردی  هستی که مشق زیستن و دل نبستن به دنیا را به تو آموخت

 

راستش را بخواهی

امشب

کلامی در دلم سنگینی میکند

کاش مجال شنیدنش را داشتی:

همسرم

تو فاطمه ای

و برکت وجود تو

مرا علی کرد

 


 

و فاطمه در فراق پدر اینگونه سرود:

قد کنت ذات حمی بضل محمد

 

لااختشی فیما و کان جمالیا

 

ماذا علی من شم تربه احمد

 

ان لا یشم مدی الزمان غوالیا

 

 من در زیر سایه  محمد(ص ) دارای « پشتیبان » بودم ، و از « ظلم » نمی هراسیدم  و او برای من « جمال و آبرو » محسوب می شد.  کسی که یک بار تربت پاک و معطر احمد را ببوید , اگر تا پایان عمر خود هیچ عطر دیگری را نبوید زیان نکرده است . 

 

یا علی 

 

منبع: http://mokhtarnameh72.blogfa.com/

/ 0 نظر / 13 بازدید