وبلاگicon
اعتبار شهید! - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

اعتبار شهید!

در جنگ تحمیلى ایران و عراق ، که اکنون در آغاز هشتمین سال جنگ هستیم ، جمهورى اسلامى ایران در دفاع مقدس خود، شهداى گرانقدرى را تقدیم کرد، و این شهیدان از ذخائر جاوید و ارجمند انقلاب اسلامى هستند، ما همیشه یادشان را گرامى مى داریم ، در اینجا به یک داستان حقیقى در رابطه با یکى از این شهیدان توجه فرمائید:
نام این شهید، اسداللّه مرادى است که از سرداران شهید زرین شهر اصفهان است ، او قبل از شهادت ، داراى دختر خرد سالى به نام مرضیه بود، این دخترک ناراحتى داشت و دائما از گوشش ، چرک و عفونت ، خارج مى شد، چندین پزشک او را معاینه کردند و بالاخره با عکسبردارى تشخیص داده شد که لوزه سوم دارد و تا کمى بزرگتر نشود، قابل عمل جراحى نیست ، و تا عمل هم نشود، مرتباً از گوشش چرک مى آید، و به همین خاطر هفته اى یکى دو بار او را پیش دکتر مى بردند تا چرک گوش او را بکشند، آنقدر او را نزد دکتر بردند که آقاى مرادى مى گفت : خسته شدم .
این کودک که یک سال بیشتر نداشت و همچنان بیمارى گوشش ادامه داشت ، با شهادت پدر روبرو شد.
پس از شهادت پدر، طبیعتاً بایستى مادر کودک ، او را به دکتر ببرد.
مادر مى گوید: در دعاها و مراسم روضه خوانى که شرکت مى کردم ، به یاد شوهر شهیدم مى افتادم و خطاب به او مى گفتم : ((شما که شهید هستید و در محضر خداوند اعتبارى دارید، از خداوند بخواهید که فرزندمان خوب شود)).
تا اینکه دو روز به عید بعثت مانده بود، یکى از دوستان در خواب دیده بود که شهید اسداللّه مرادى به اهل خانه عیدى مى دهد، ولى به همسرش ‍ عیدى نداد، مى پرسد چرا به همسرتان عیدى نمى دهید، او جواب مى دهد که عیدى همسرم چند روز بعد داده مى شود.
این قضیه گذشت تا شب بعثت فرا رسید، در همان شب ، مادر کودک شوهر شهیدش را در خواب مى بیند، شوهر خطاب به همسر مى گوید: ((آیا عیدى من به دست شما رسید؟)).
همسر متوجه قضیه نمى شود و مى گوید: خیر.
شهید مى گوید: ((شفاى دخترمان مرضیه ، عیدى این عید بعثت است که خداوند عنایت فرموده است )).
مادر کودک (همان همسر شهید) وقتى صبح از خواب بیدار شد، به سراغ دخترش رفت و دید گوش او دیگر چرک ندارد، ابتدا شک و تردید داشت ، ولى چند روز از این ماجرا گذشت و دید حال دختر خوبست ، او را به دکتر برد و عکسبردارى کردند و از الطاف خداوند اینکه اصلاً آثارى از لوزه سوم در عکس دیده نشد.

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.