وبلاگicon
برخورد امام با دزد - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

برخورد امام با دزد

یحیى بن علاء مى گوید: از امام باقر (ع ) شنیدم مى فرمود:
امام سجاد (ع ) براى انجام فریضه حج ، از مدینه به سوى مکّه رهسپار شد، در راه به بیابانى بین مکّه و مدینه رسید، و در آنجا به مردى از دزدهاى راه برخورد نمود، دزد به امام سجاد (ع ) گفت :
از مرکب بپائین بیا.
امام فرمود: ((تو از من چه مى خواهى ؟)).
دزد: ((مى خواهم تو را بکشم و آنچه دارى همه را غارت کنم )).
امام : من خود آنچه دارم بین خود و تو تقسیم مى کنم و آنچه به تو مى دهم ، براى تو حلال باشد.
دزد: نه ، من به این کار راضى نیستم .
امام : ((آنچه مى خواهى بردار ولى به اندازه کفاف و لازم براى من بگذار)).
دزد ناپاک ، این پیشنهاد را نیز رد کرد.
امام به او فرمود: ((پروردگار تو کجاست ؟)) او در جواب گفت :
((پروردگار من در خواب است ))، در این هنگام دو شیر از بیابان آمدند، یکى سر دزد را و دیگرى دو پاى او را دریدند و به این ترتیب آن دزد به هلاکت رسید،
امام سجاد (ع ) به او فرمود: زعمت ان ربک عنک نائم : ((تو پنداشتى که پروردگارت نسبت به تو در خواب است ؟!)).

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.