وبلاگicon
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

عدو شود سبب خیر!

نام مرحوم محدث خبیر و بزرگ ، ((شیخ عباس ((قمى )) صاحب مفاتیح الجنان را همه شنیده ایم ، وى از علماى موفق و وارسته و مخلص بود، و پس از آنکه خود را شناخت ، تا آخر عمر، به تحصیل و تدریس و تأ لیف کتابهاى سودمند و مهم پرداخت ، تعداد تأ لیفات او را تا 60 کتاب نوشته اند، که بعضى از آنها در چند جلد قطور، چاپ شده است .
او عباس پسر محمد رضا، در قم به سال 1294 هجرى قمرى متولد شد و در نجف اشرف در سال 1359 هجرى قمرى (بعد از نصف شب 23 ذى حجه ) در سن 65 سالگى از دنیا رفت ، و قبر شریفش در ایوان صحن شریف مرقد مطهر حضرت على (ع ) کنار قبر استادش ، محدث نورى قرار دارد.
وى در قم پس از کسب علوم مقدماتى ، به سال 1316 هجرى قمرى به سوى نجف اشرف رفت و همواره ملازم استادش حسین بن شیخ محمدتقى نورى (1254 - 1320) معروف به ((محدث نورى )) بود، و سپس ‍ مسافرتهاى مختلف به شهرهاى ایران و عراق و حجاز نمود، و در همه جا به تأ لیف و تصنیف ، اشتغال داشت و نهضت عظیم علمى و فرهنگى به وجود آورد.
در زمان مرجعیت حضرت آیت اللّه العظمى شیخ عبدالکریم حائرى ، مؤ سس حوزه علمیه قم ، چندین سال در قم ، از اصحاب و شاگردان این مرجع بزرگ بود، و در آن زمان ، علماى برجسته براى تحکیم و گسترش ‍ حوزه علمیه قم ، از وى خواستند که در قم کنار آیت اللّه حائرى بماند، که او این دعوت را اجابت کرد اینک در اینجا به این داستان جالب که از امام امت ، رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت اللّه العظمى خمینى (مدظله العالى ) در رابطه با مرحوم شیخ عباس قمى نقل شده توجه کنید:
زمان حکومت رضاخان پهلوى بود، یعنى زمانى که عمامه ها را مى گرفتند و با شیوه هاى مختلف ، براى براندازى روحانیت ، فعالیت مى کردند، حتى از طرف رژیم رضاخانى ، مشهور کرده بودند که آخوندها را سوار ماشین نکنید، تا ماشین پنچر نشود.
از قضاى روزگار من و مرحوم شیخ عباس قمى از مشهد سوار بر ماشین اتوبوس و عازم تهران (و قم ) بودیم و در یک صندلى کنار هم نشسته بودیم ، و اتفاقاً آن ماشین در راه پنچر شد، گفتند پنچر شدن ماشین به خاطر وجود ما دو نفر آخوند است ، من را به خاطر اینکه عمامه سیاه بر سر داشتم و سید بودم ، احترام کرده و از ماشین پیاده ننمودند، ولى مرحوم شیخ عباس قمى را پیاده کردند.
ماشین ما پس از پنچرگیرى حرکت کرد، مرحوم شیخ عباس در بیابان کنار جاده مدتها در انتظار ماشین بسر برد، تا اینکه ماشین جیب که در آن راه ، حرکت مى کرد به سر رسید، و مرحوم شیخ عباس با راننده جیب که تنها در ماشین بود، در این را طولانى به گفتگو پرداخت ، در همان آغاز گفتگو، دانست که راننده ارمنى مى باشد، سخن از مکتب مسیحى و اسلام به میان آمد، و مرحوم شیخ عباس به سؤ الهاى راننده پاسخ مى داد، و مطالب عمیق بسیارى به راننده گفت ، درنتیجه هنوز راننده به مقصد نرسیده بود، نور اسلام بر قلبش تابید و بدست مرحوم شیخ عباس ، قبول اسلام نمود و به حقانیت اسلام ، اعتراف کرد.
به این ترتیب عدو و دشمنى که شیخ عباس را به عنوان اینکه وجودش ‍ باعث پنچر شدن ماشین شده پیاده کرد، سبب خیر گردید، و مقدمه اى براى رسیدن ارمنى و سپس اسلام او شد.

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.