وبلاگicon
فال حافظ - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

فال حافظ!

فال زدن به دیوان حافظ (شاعر معروف شیرازى که حافظ قرآن بود) در ایران شهرت دارد، در این که آیا فال زدن به دیوان حافظ اساسى دارد یا خرافه مى باشد، بین صاحب نظران گفتگو است . بعضى معتقدند که چون حافظ، همه قرآن را در حفظ داشت و لقب ((لسان الغیب )) بر او صدق مى کرد، فال زدن به دیوانش ممکن است ، صحیح باشد، و بعضى بر آن ، اصل و اساسى نمى یابند، به هر حال در اینجا مناسب است ، به سه مورد از فال حافظ که نقل شده توجه کنید:
1- مى گویند: مرحوم علامه طباطبائى (صاحب تفسیر المیزان متوفى 25 آبان 1360 شمسى ) هنگامى که از تبریز وارد حوظه علمیه قم شد و خواست کتاب اسفار ملاصدرا (که در علم فلسفه است ) تدریس کند، در زمان مرجعیت حضرت آیت اللّه العظمى بروجردى بود، و این مرجع بزرگ براى علامه پیام فرستاد که کتاب فلسفه را در قم تدریس نکند...
به هر حال ، تا روزى علامه طباطبائى کنار کرسى نشسته بود و در این فکر بود که آیا کتاب اسفار را تدریس کند یا نه ؟ سرانجام دیوان حافظ را که روى کرسى بود برداشت و به آن فال زد و آن را به طور ناگهانى باز کرد و دید در طرف راست صفحه این اشعار است :
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار
عهدبا پیمانه بستم شرط با ساغر کنم
من که دارم در گدائى گنج سلطانى بدست
کى طمع بر گردش گردون دون پرور کنم
دوستان را گرد در آتش مى پسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر طمع بر چشمه کوثر کنم
از این اشعار، الهام گرفت و به تدریس اسفار پرداخت و کم کم موفقیت شایانى در این جهت پیدا کرد.
2- گویند: یکى از شخصیتهاى نیکوکار در شیراز از دنیا رفت و جنازه او را برداشتند تا طبق وصیتش در حافظیه (کنار قبر حافظ) دفن کنند، به دیوان حافظ فال زدند ببینند آیا حافظ، راضى است یا نه ؟
این شعر آمد:
رواق منظر چشم من آشیانه تو است
کرم نما و فرود آى که خانه خانه تو است
3- باز نقل مى کنند: بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوى ، و غلبه افغانها بر ایران ، محمود افغان یکى از اقوام خود را که ((مگس خان )) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد.
وى پس از چند روزى که در شیراز بود، روزى کنار قبر حافظ رفت ، بر اثر تعصبات غلطى که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او را نصیحت کردند که از این تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر این شد که از دیوان حافظ، در این مورد، فالى بگیرند، وقتى که دیوان را باز کردند، این شعر در آغاز صفحه راست آن آمد:
اى مگس ! عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است
عِرض خود مى برى و زحمت ما مى دارى
مگس خان ، با خواندن این شعر، سخت تحت تاءثیر قرار گرفت ، و از روح حافظ طلب عفو و بخشش کرد.

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.