وبلاگicon
خود کشی و سر نگونی طاغوت - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

خودکشى و سرنگونى طاغوت

ذونواس از شاهان جبّار و بسیار ستمگر روزگار است ، وى که از نژاد یمن و در دین یهود بود قبل از اسلام مى زیست و با بهانه اى گوناگون ، مردم - بخصوص مسیحیان - را مى کشت ، تا آنجا که خندقى پر از آتش کرد و مؤمنان را مى سوزاند و در یکبار 77 نفر را در میان شعله هاى آتش افکند، حتى به مادرى که کودکش در آغوشش بود رحم نکرد، دستور داد او را با کودکش در آتش بیفکنند، مادر مى خواست اظهار اعتقاد به دین یهود کند تا نجات یابد، کودکش با زبان گویا به او گفت : ((مادرم صبر کن ما حق هستیم )).
مادر صبر کرد، و در نتیجه ، او و کودکش را در میان شعله هاى آتش ‍ افکندند...
سالها و ماهها بر عمر این خونریز جبّار گذشت ، تا اینکه ، شخصى بنام ((ارباط)) با او جنگید و بر او پیروز شد و سرزمین یمن را تحت سلطه خود آورد.
ذونواس ، از ترس دستگیرى سوار بر است خود شده و گریخت ، و براى اینکه سربازان ارباط به او نرسند، خود را با اسب به دریا زد و در دریا غرق گردید و به این ترتیب ، خودکشى نمود.
عمروبن معدى کرب ، در اشعارى مى گوید:
اتو عدنى کانّک ذورعین
با نعم عیشة او ذونواس
و کاین کان قبلک من نعیم
و ملک ثابت فى الناس راسى
ازال الدهر ملکهم فاضحى
ینقل فى اناس من اناس
ترجمه :
((آیا مرا به عذاب و شکنجه خود مى ترسانى ، که گوئى ذورعین (یکى از شاهان جلاد) هستى ، در بهترین نعمت و زندگى ، یا ذونواس هستى ؟! ولى چه بسیار افرادى که غرق در نعمت و عیش و نوش بودند، و سلطنت استوار داشتند، اما روزگار، ملکشان را نابود ساخت ، و آن ملک و منال دست به دست ، از مردمى به مردم دیگر رسید)).
اى دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
در برومندى ز رعد و برق و باد اندیشه کن
از نسیمى دفتر ایام برهم مى خورد
از ورق گردانى لیل و نهار اندیشه کن

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.