وبلاگicon
فرزدق - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

پیکار فرزدق با شمشیر بیان

فرزدق ، حافظ قرآن

از مردان آزاده و شاعران با هدف و آگاه شیعه که با شمشیر بیان از حریم حق و اهلبیت (ع ) دفاع مى نمود. و مورد توجه خاص اهلبیت (ع ) بود ((همام )) فرزند غالب بن صعصعه تمیمى مجاشعى ملقب به ابوفراس ‍ معروف به ((فرزدق )) است .
او از خاندان بزرگ عرب برخاست (237) و در بلاغت و فن شعر و شاعرى ، یگانه زمان خود بود، و ادیبان در برابر فکر و بلاغت و آگاهیش در فنون ادب ، سر تعظیم فرود مى آوردند.
ابوالفرج روایت مى کند:
((غالب )) پدر فرزدق در حالیکه دست پسرش فرزدق را گرفته بود بعد از جنگ جمل در بصره به حضور امیرمؤ منان على (ع ) شرفیاب شد، و به على (ع ) عرض کرد، این (اشاره به پسرش فرزدق ) از شاعران خاندان ((مضر)) است ، على (ع ) به غالب فرمود:
به او قرآن بیاموز، همین سفارش على (ع ) آنچنان در قلب فرزدق نشست ، که او از همان وقت تصمیم گرفت که دیگر به هیچ چیز نپردازد تا قرآن را حفظ کند.
از ابن ابى الحدید نقل شده که سرانجام به تصمیم خود جامه عمل پوشاند و همه قرآن را حفظ نمود.(238)


فرزدق و امام حسین (ع )

هنگامى که سالار شهیدان امام حسین (ع ) با یاران خود از مدینه به طرف مکه مى رفت تا از آنجا روانه کوفه شود، در راه مدینه و مکه ، در منزل ((صفاح )) فرزدق (که از عراق مى آمد) با امام حسین (ع ) ملاقات کرد، گفتگوى وى با امام (ع ) درباره خروج امام حسین (ع ) و هدف از این خروج شروع شد تا اینکه امام (ع ) فرمود:
مردم را چگونه یافتى ؟
فرزدق عرض کرد:
((دلهاى مردم با شماست اما اسلحه و شمشیرهاى آنها در اختیار بنى امیه است ، ولى در عین حال قضاى الهى از آسمان فرود مى آید و خداوند آنچه بخواهد، انجام خواهد شد.))
حضرت در پاسخ فرزدق فرمود:
((درست مى گوئى همه چیز در دست خدا است ، و خداوند در هر روزى خواست و اراده اى دارد، در این صورت اگر قضاى الهى با هدف تطبیق کند، در برابر نعمتهایش سپاسش را مى گوئیم ، و اگر قضا با هدف ما تطبیق نکرد، کسى که قصدش حق و باطنش تقوى است از خداوند دور نشده است .))(239)
فرزدق گفت :
امید آنکه خداوند شما را به هدفتان برساند، و شما را از گزند دشمن کفایت کند، آنگاه از هم جدا شدند، امام حسین (ع ) به جانب مکه روانه شد.
ابوالفرج روایت کرده : وقتى که امام حسین (ع ) شهید شد، فرزدق گفت :
((هرگاه عرب براى جلب رضایت فرزند سرور و نیک ترین افرادشان بخشم بیایند و بر ضد دشمنان اقدام نمایند، بدانند که عزت و عظمتشان باقى خواهد ماند وگرنه تا پایان دنیا خوار و زبون خواهند شد))
سپس این شعر را گفت :
فان انتم لم تثاءرو الابن خیرکم
فالقوا السلاح و اغزلوا بالمغازل
((اگر شما از فرزند بهترین فردتان ، خونخواهى نکنید، پس شمشیرها را کنار انداخته ، همانند زنان به ریسندگى بپردازید و در صف زنان درآئید.))(240)


فرزدق و شعر

فرزدق در بیان و بلاغت و شعر گفتن ، آنچنان بود، که همه ادیبان و شاعران زمانش را تحت الشعاع خود ساخته بود، چنانکه نمونه هاى تاریخى بسیار در مورد تفوق او بر سایر شعراء نقل شده است ، از جمله در کتاب ((غرر)) آمده :
روزى فرزدق به مجلس سعید بن عباس اموى حاضر شد، در آنجا دید که ((حیطه )) (شاعر معروف آن عصر) نزد سعید نشسته است ، وقتى که فرزدق در مجلس قرار گرفت چند شعر از اشعار خودش را خواند، حطیه به سعید گفت :
((بخدا سوگند شعر این است که فرزدق خواند، نه آنکه ما تا امروز مى گفته ایم .))(241)
آنچه در زندگى فرزدق این شاعر با هدف ، قابل توجه است این است که او اگر مى خواست ، با آن بیان و اشعار پرمغزش در مدح بنى امیه شعر بگوید، در چشم آنها جاى مى گرفت و بهترین مقامها را به او مى دادند، ولى نه تنها در مدح آنها سخن و شعر نگفت ، بلکه به عکس در انتقاد بر آنها اشعار پرتوان و پرشورى گفت و ستمکاریهاى آنان را بمنظور بیدارى مردم شرح داد.
نقل شده :
شاعر معروف اهلبیت (ع )، کمیت اسدى ، نزد فرزدق رفت و به او گفت :
قصیده اى گفته ام و مى خواهم آن را بر تو عرض کنم ، فرزدق گفت بخوان ، کمیت قصیده خود را چنین شروع کرد:
طربت و ما شوقا الى البیض اطرب
یعنى : دلم در عشق و محبت پرواز مى کند ولى این عشق و شوق بسوى زنان نیست فرزدق بصورت اعتراض گفت :
از این اشعار بوى مدح میآید این مدح براى کیست ؟
کمیت دنباله آن مصرع را چنین خواند:
و لا لعبا منى و ذوالشیب یلعب
یعنى عشق و شوق من براساس بازى نیست ، مگر پیرمرد هم بفکر بازى مى افتد؟
سپس کمیت گفت :
ولا یلهنى دار ولا رسم منزل
ولا یتطربنى بنان مخضب
یعنى : خانه و منزل مرا بخود مشغول نمى کند و سرانگشتان خضاب شده نیز مرا به طرب نمى آورد.
فرزدق بار دیگر پرسید:
این طرب و شادى تو براى کیست ؟
کمیت باز چند شعر خواند:
فرزدق باز اعتراض کرد، تا اینکه کمیت این شعر را خواند:
الى النفر البیض الذین بحبهم
الى الله فیمانا بنى اتقرب
((آن افراد نورانى و وارسته اى که با حب و دوستى آنان ، به پیشگاه خدا تقرب مى جویم .))
فرزدق با شنیدن این شعر، گفت :
((به خدا سوگند اگر این اشعار مدح را درباره غیر بنى هاشم مى گفتى ، مدح خود را تباه مى ساختى !))(

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.