وبلاگicon
امیر ابو فراس - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

امیر ابوفراس ، شاعرى که تا سرحد جان فداکارى کرد

از شاعران بنام و برجسته و با شهامتى که درباره اش صاحب بن عباد (دانشمند معروف ) گفت :
بدء الشعر بملک و ختم بملک (231)
امیر ابوفراس ، حارث بن علاء حمدانى است .
حمدانیان ، سلسله امراء و حکامى هستند که براى خود حکومتى تشکیل دادند و مؤ سس این حکومت ((حمدان بن حمدون بود)) فرزندش ‍ عبدالله و فرزند زاده اش سیف الدوله (944 - 967 میلادى ) بر توسعه این حکومت افزودند،(232) ابوفراس پسر عموى ناصرالدوله و سیف الدوله است .
سیف الدوله ، ابوفراس را به خوبى مى شناخت و کاملا به فضل و عظمت علمى او اعتراف داشت ، از اینرو او را بر سایر بستگانش در کارهاى مهم تقدم مى داشت ، و در جنگها او را با خود مى برد و در حکومت بعضى از بلاد او را قائم مقام خود مى شمرد.
ابوفراس مردى شجاع و با شهامت بود، شخصا در جنگها با کفار شرکت مى کرد، از اینرو دوبار اسیر کفار گردید، یکبار سیف الدوله او را با مال خریدارى کرد (233) و بار دیگر بر اسب خود سوار شد و از بالاى قلعه دشمن که در آنجا محبوس بود، اسب خود را به حرکت درآورد و سواره خود را به رودخانه که در زیر قلعه مذکور بود، انداخت ولى بى آنکه صدمه ببیند، نجات یافت و از دست دشمن بگریخت .
ثعالبى در وصف او گفت : ((کان فرید دهره و شمس عصره ادبا و فضلا و کرما و مدحا و بلاغة و براهة و فروسیة و شجاعة و شعرا)):
((او یگانه زمان و خورشید عصر خود از نظر ادبیات و کمال و جوانمردى و نیک سیرتى و خوش بیانى و دلاورى و شجاعت و شعر گفتن بود.)) زندگى او از این نظر جالب است که با شمشیر بیان به حمایت از اهلبیت (ع ) برخاست و با قصائد و اشعار آبدار و پرمغزى ، بنى عباس و دشمنان اهلبیت (ع ) را مورد انتقاد قرار داد.
در عصر او عبدالله بن معتز عباسى ناجوانمردانه در مذمت آل على (ع ) قصیده اى گفت ، ابوفراس در رد اشعار آن مرد ناصبى ، قصیده مفصلى بنام ((قصیده شافیه )) (234) سرود که در آن با کمال فصاحت از حریم اهلبیت (ع ) دفاع کرده و انتقاد از دشمنان آنها حق سخن را ادا نموده است .(235)
جالب اینکه مى نویسند وى دستور داد پانصد نفر شمشیر بدست همراه او باشند و با این وضع وارد بغداد شد، قصیده نامبرده را در بغداد خواند و سپس با همراهان خارج شد، این موضوع در عصرى واقع شد که بنى عباس ‍ خلیفه ، و آل بویه سلاطین ، و آل حمدان امراء بودند.
از جمله اشعار قصیده مذکور این است :
الحق مهتضم والدین مخترم
وفى آل رسول الله مقتسم
تا آنجا که گوید:
قام النبى بها یوم الغدیر لهم
والله یشهد والاملاک والامم
حتى اذا اصبحت فى غیر صاحبها
باتت تنازعها الذؤ بان والرحم
وصیروا امرهم شورى کانهم
لا یعرفون ولاة الحق ایهم
تالله ما جهل الاقوام موضعها
لکنهم ستروا الوجه الذى علموا
(الغدیر ج 3 ص 400)
یعنى :
حق مغلوب گردیده و دین از میان اجتماع رخت بربسته است و اموال حکومتى اسلام که باید در دست پیشوایان معصوم و جانشینان آنها که متصدیان حکومت راستین اسلامى هستند باشد در میان دیگران تقسیم مى شود و دست بدست مى گردد.
پیغمبر بزرگ اسلام (ص ) در روز غدیر آنان را براى این مقام در حالى که خدا و ملائکه و مردم شاهد و ناظر این جریان بودند معرفى کرد اما حق ، یعنى مقام زعامت اسلامى از دست صاحبانش خارج گردید و خویش و بیگانه و دور و نزدیک بر سر آن نزاع مى کنند و در میان خودشان بگونه اى آنرا به شورى گذارده اند که گویا زمامداران واقعى اسلام را نمى شناسند و نمى دانند که آنان کجا هستند!!
سوگند بخداوند اینها در شناخت زمامداران واقعى اسلام جاهل نیستند و خوب مى دانند که صاحبان این مقام کیانند ولى چهره حق و حقیقت را با تبلیغات و فریبکارى پوشانده اند؟!(236)

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.