وبلاگicon
حسین بن علی بن حسن مثلث - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

مبارزات قهرمانانه حسین فرزند على بن حسن مثلث (شهید فخ )

مبارزات شگفت آور

ادامه ...


مبارزات قهرمانانه حسین فرزند على بن حسن مثلث (شهید فخ )

مبارزات شگفت آور

از مردان بزرگ و با شهامتى که تاریخ آفرید و با فداکارى هاى خود بطور عجیبى پرچم مخالفت با حکومت ستمگرانه بنى عباس برافراشت ، حسین است که او را به خاطر آنکه در سرزمین فخ (206) مردانه جنگید تا شهید شد، ((شهید فخ )) مى خوانند.
و آنچنان نهضت او جهانى و چشمگیر بود که به نقل ابونصر بخارى ، امام جواد (ع ) فرمود براى ما اهلبیت ، بعد از کربلا قتلگاهى بزرگتر از ((فخ )) دیده نشده است .
جهت دیگر شباهت شهداى فخ با شهداى کربلا اینکه ، بدنهاى قطعه قطعه شده شهداى فخ نیز سه روز روى خاکها افتاده بود و آنها را دفن نکردند.
مجاهدات قهرمانانه حسین و شهیدان فخ که در برابر ظلم و ستم نبرد سرسختانه کردند و به شهادت رسیدند، راستى شگفت است .
خون پیامبر (ص ) در رگهاى آنها مى جوشید، آنها هیچگاه حاضر نمى شدند که بیدادگریها و جنایات بنى عباس را ببینند و خاموش بنشینند زندگى مرفه و علاقه و احترام مردم آنها را راضى نمى کرد و پیوسته سیاه چالهاى زندان و زنجیرهاى شکنجه ، آشناى صمیمى و یار پنهانى آنها بود.
در روزگارى که حکومتهاى بنى امیه و بنى عباس در قصرهاى خود در کنار شراب و نوازندگان به شهوت پرستى و عیش و نوش مى گذراندند خاندان پیامبر به جرم رشادت و نهضت بر ضد آنها به خاطر مردم مظلوم و ستمدیده و مطالبه حقوق مردم ، زندان و مرگ را برمى گزیدند، و چقدر در این راه ، خشنود بودند، در زندانها همانند وقتهاى دیگر به عبادت خدا و ستایش او مى پرداختند، و لبهاى پاکشان پیوسته به ذکر خدا در حرکت و قلبهاى زنده و پرتپش آنها از عشق خدا موج مى زد و خاطره هاى فداکارى پدرانشان همواره در دلشان زنده بود.


دوران حکومت هادى عباسى

تا آن زمان که دوران حکومت جلاد روزگار، هادى عباسى (برادر هارون الرشید) فرا رسید در این دوران ، آل على ، و آل حسن ، یا کشته مى شدند، یا در زندانها به سر مى بردند و یا متوارى بودند، در این شرائط مردان آزاده و با شهامت از دودمان پیامبر (ص ) در مدینه اجتماع کردند و پرچم مخالفت بر ضد حکومت عباسیان را برافراشتند.
مدینه که براى آل محمد (ص ) پایگاه و مرکز بود، در نظر دشمنان آنها ((انبار باروت )) نامیده مى شد، و ناپاکان و غلامان حلقه بگوش خود را ماءموریت بر حکومت آن شهر مى دادند، مردم مدینه از نزدیک روش ‍ فرزندان و فرزندزادگان پیامبر (ص ) را مى دیدند و اخلاق و رفتار انسانى و اسلامى آنها همواره ایشان را مجذوب و علاقمند مى کرد، و به حمایت و نبرد در رکابشان وا مى داشت و همین مساءله موجب شده بود که مردم مدینه بسان زراعتى باشند که داس خونین حکومتهاى جنایت کار آنرا درو کند.
براى اینکه به حکومت ستمگرانه هادى عباسى پى ببرید کافى است که بدو نکته تاریخى ذیل توجه کنید:
1 - او شخصى از فرزندزادگان عمر خطاب ، بنام ((عبدالعزیز)) را والى مدینه کرده بود، عبدالعزیز به خاطر رضایت حکومت غاصب تا مى توانست نسبت به علویان سختگیرى مى کرد، و آنها را آزرده خاطر مى ساخت و بر آنها لازم کرده بود که هر روز نزد او حاضر گردند و هر کدام را کفیل دیگرى نموده بود، از جمله از حسین بن على (شهید فخ ) و یحیى بن عبدالله محض و حسن بن محمد، تعهد و التزام گرفته بود تا هر یک از آل على را خواسته باشد، آنها را حاضر کنند.
جنایات و ستمهاى عبدالعزیز عمرى بسیار داشت ، از جمله هنگامى که خبر شهادت حسین بن على و شهیدان فخ به او رسید، خانه هاى آنها را در مدینه آتش زد و اموالشان را به غارت برد.(207)
2 - ابوالفرج در مقاتل الطالبیین مى نویسد: ((ابوالعرجا)) شتردار گوید: موسى بن عیسى (پسرعموى منصور دوانیقى ) مرا خواست و گفت شتران خود را در اینجا حاضر کن ، صد شتر نر را نزد او بردم ، گردنهاى آنها را مهر کرد و گفت : اگر یک مو از اینها کم شود گردنت را مى زنم ، سپس آماده رفتن به سوى حسین بن على (شهید فخ ) شد با هم راه افتادیم تا به بستان بنى عامر رسیدیم ، از مرکب پیاده شد، و بمن گفت بطرف سپاه حسین برو و آنرا از نزدیک ببین و آنچه دیدى خبر آنرا برایم بیاور، رفتم و از نزدیک گردش ‍ کردم ، و آنها را در حال نماز یا تضرع و زارى در درگاه خدا، یا آماده کردن اسلحه ها دیدم ، نزد موسى برگشتم و به او گفتم درباره حسین و همدستان او جز گمان پیروزى را ندارم ، گفت به چه دلیل ؟ جریان را گفتم (که آنها با خدا هستند و خدا هم آنها را یارى خواهد کرد) دستهایش را بهم زد و سخت گریست ، به طورى که گمان بردم او از جنگ با حسین و همدستانش ‍ منصرف شده است ، سپس گفت :
به خدا سوگند اینان نزد خدا از همه مردم گرامى ترند، و بحکومت از ما سزاوارتر مى باشند، اما چه مى شود که سلطنت عقیم است ، و اگر صاحب این قبر یعنى پیامبر (ص ) در حکومت با ما مبارزه کند، با شمشیر به جنگ او مى رویم ، اى غلام طبلت را بنواز، سپس به سوى حسین و یاران او رفت و بخدا سوگند از کشتن آنها دریغ نکرد.(208)
آغاز و انجام نهضت حسین
هر ساله تعداد نسبتا زیادى از شیعیان از شهرهاى خود عازم حج خانه خدا مى شدند و نخست سر راه خود چند روزى در مدینه مى ماندند در این سال وقتى که هفتاد نفر از آنها وارد مدینه شدند، در این چند روزى که در آنجا بودند، تماس آنها را با علویین ، به والى مدینه ((عبدالعزیز)) گزارش ‍ دادند، او پس از اطلاع از این تماس ، احساس خطر کرد و لحظه به لحظه بر شدت فشار شکنجه بر آنها افزود، و از راههاى مختلف آنها را تحت آزار قرار داد.
ولى چون ترس و زبونى در قاموس علویین وجود نداشت ، پایمردى و رشادت و دلاورى آنها نیز لحظه به لحظه افزوده مى شد، مردم آنچنان در خفقان و اختناق بسر مى بردند که هر لحظه انتظار میرفت ، انقلاب خونینى در مدینه رخ دهد.
آرى مدینه در تب انقلاب مى سوخت از یکطرف نوکران و چاکران خلیفه سخت در تلاشند تا آل پیامبر (ص ) را یکسره از میان بردارند و شکنجه گاهها از فرزندان پیامبر مالامال است ، از سوى دیگر باقیمانده علویان مى کوشند تا حکومت مدینه را ساقط کنند، پشتوانه دودمان پیامبر (ص ) دلهاى مردم و رشادت و شجاعت آنها است ، 23 نفر از آل على (ع ) وعده اى از شیعیان گرد آمده انقلاب آغاز شد و شهر مدینه را در تصرف گرفتند.
رهبر انقلاب ، آزاد مرد مجاهد و پاک نهاد، حسین بن على (شهید فخ ) است ، و زا جبین او نور رهبرى و روشن بینى مشاهده مى شد، او رسما از فرصت استفاده کرده به تنظیم سپاه پرداخت .
پس از نماز به منبر رفت و پس از ستایش خدا، مردم را به کمک و فداکارى دعوت کرد و اعلام داشت که من فرزند رسول خدا، بر جایگاه رسول خدا و در حرم رسول خدا، شما را براه و روش پیامبر و اطاعت و فرمانبرى خدا و به آنچه که مایه خشنودى آل محمد (ص ) است مى خوانم ، خواسته من عمل به کتاب خدا (قرآن ) و سنت پیامبر و رعایت عدالت و برابرى در میان مسلمین است .
والى مدینه از ترس جان خود از مدینه گریخته بود، و تمام تلاشهاى حسین ، مو به مو براى هادى عباسى گزارش مى شد، هادى عباسى سپاه مجهزى را در موسم حج به فرماندهى محمد بن مسلم به سوى مکه بسیج نمود.
حسین نیز در مدینه با سیصد نفر از همدستانش به قصد حج از مدینه عازم مکه شدند، هنوز به مکه نرسیده بودند که در یک فرسخى مکه در بیابان ((فخ )) لشکر مجهز هادى عباسى ، جلو آنها را گرفت .
حسین به صف آرائى سپاه خود پرداخت و آماده جنگ شد، و مردم را با بیان دلنشینش به کمک دعوت کرد، طولى نکشید که نائره جنگ شعله ور شد و برق شمشیر حسین از هر سو دشمن را تحت الشعاع قرار داد.
از طرف دشمن به حسین امان دادند و آنها در حقیقت مى خواستند زیر ماسک امان ، حسین را از تصمییم خود منصرف سازند، ولى حسین روشنتر از آن بود که با آن نیرنگها اغفال گردد، او همه جوانب را با چشم آگاه خود دیده بود و غیر از جنگ هیچ عاملى را مشکل گشا نمى دانست ، و شهامت را بر ذلت و ننگ ترجیح مى داد.
او مى گفت :
یا نجات محرومان و ستمدیدگان از زیر یوغ استثمار و ذلت و یا شهادتى که پیام آور آنست .
ولى با مقایسه سپاه اندک حسین در برابر سپاه مجهز و بى کران حکومت عباسیان معلوم بود که حسین و یارانش به شهادت خواهند رسید او با پایمردیها و فداکاریها و کشتن بسیارى از دشمن ، با کمال سربلندى همچنان مى جنگید، یاران مجاهد و برجسته او که در میان آنها سلیمان بن عبدالله محض ، عبدالله بن اسحاق بن ابراهیم و حسن بن محمد بودند، در رکاب او جنگیدند تا کشته شدند.
از دلاوریهاى او اینکه شخصى که در واقعه ((فخ )) حاضر بود گوید:
در بحران گیرودار جنگ ، حسین را دیدم که به زمین خم شد و چیزى را در خاک دفن کرد و سپس مشغول جنگ شد، گمان کردم که چیز گرانبهائى به همراه داشته ، نخواسته بعد از شهادتش به بنى عباس برسد، لذا آنرا دفن کرده است ، صبر کردم وقتى که جنگ پایان یافت ، به سراغ آن محل رفتم خاک را کنار زدم ، دیدم قسمتى از گوشت صورت حسین است که در حین جنگ از چهره او قطع شده و او آن را دفن کرده است .
سرانجام مرد جلادى که حماد ترکى نام داشت . از سپاه هادى عباسى فریاد زد: حسین را به من نشان دهید تا به عمر او خاتمه دهم ، وقتى که حسین را به او نشان دادند، تیرى به طرف او رها کرد و همان تیر به بدن مقدس حسین رسید و او را از پاى درآورد و شهید شد.
دشمن سفاک عده اى از یاران حسین را اسیر کرد و بیش از صد سر از بدن کشته شدگان جدا کرده همراه اسیران نزد هادى عباسى فرستاد هادى دستور داد همه اسیران را گردن زدند.
دشمن نه تنها از خود دودمان پیامبر وحشت داشت ، بلکه از خانه هاى آنها و از خشت و گلى که به آنها انتساب داشت نیز در هراس بود، زیرا آنها نیز یاد و نام مردانگى و شهامت آن مردان آزاده را در خاطره ها تجسم مى کند، از اینرو باید آن خانه ها نیز ویران گردد. لذا عامل مدینه (عبدالعزیز) پس از شنیدن شهادت حسین و یارانش دستور داد خانه هاى حسین و خویشان او را آتش ‍ زدند و اموالشان را به غارت بردند!
شهادت جانسوز حسین (ع ) و اخلاص او در این راه آنچنان بزرگ و با اهمیت بود، که امام باقر (ع ) فرمود:
پیامبر اکرم (ص ) روزى به سرزمین ((فخ )) عبور فرمود و در آنجا به نماز مشغول شد، چون به رکعت دوم رسید، شروع به گریه کرد، پس از نماز از علت گریه پرسیدند، فرمود:
در رکعت اول نماز بودم ، جبرئیل بر من نازل شد و گفت :
در این مکان یکى از فرزندان تو شهید خواهد شد و پاداش کسى که در رکاب او شهید شده دو برابر پاداش شهیدان دیگر است .
نیز نصر بن قراوش گوید:
شترهاى خود را به امام صادق (ع ) کرایه داده بودم ، در بین راه امام به من فرمود:
هرگاه به ((فخ )) رسیدیم مرا خبر کن .
چون به فخ رسیدیم ، محمل را حرکت دادم و امام را از خواب بیدار نمودم ، امام از محمل پیاده شد و وضو گرفت و در آنجا نماز گذارد. پرسیدم آیا این نماز جزء اعمال حج است ؟ فرمود:
نه در این مکان مردى از اهلبیت با گروهى به شهادت مى رسد که روحهایشان قبل از اجسادشان به بهشت خواهد رفت .
هنگامى که سرهاى شهیدان فخ را به مدینه آوردند، عده اى از اهلبیت از جمله امام موسى بن جعفر (ع ) وقتى که آنها را دیدند، هیچکدام سخنى نگفتند جز امام موسى بن جعفر (ع ) که فرمود:
((آرى انا لله و انا الیه راجعون )):
حسین درگذشت ، ولى به خدا سوگند او مسلمانى شایسته و روزه دار و شب زنده دار بود، امر به معروف و نهى از منکر مى کرد و در میان دودمانش نظیر نداشت .
از سخنان حسین (شهید فخ ) است :
((ما دست به نهضت نزدیم مگر پس از مشورت با امام موسى بن جعفر(ع ) که او به نهضت فرمان داد.))(209)

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.