وبلاگicon
خلاف های عثمان - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

نمودارى از چهره خلافت عثمان

نمونه هائى از خلافهاى عثمان : 1 - در راءس امور قرار دادن خویشان

یکى از فرازهاى برجسته تاریخ اسلام ، که در آن امر به معروف و نهى از منکر یاران و اصحاب بزرگ پیامبر اکرم (ص ) بسان عمار و یاسر و ابوذر غفارى و... منعکس شده و تبلیغات پى گیر و مستدل و مستحکم این مردان آزاده ، اثر رسانده و بسیار چشمگیرى داشته ، با زندگى فئودالى عثمان ارتباط دارد. در اینجا نخست بطور فشرده نمودارى از چهره خلافت عثمان را به اتکاء اساتید و مدارک اسلامى ترسیم مى کنیم و سپس به ذکر شیوه امر به معروف و نهى از منکر بعضى از اصحاب چون عمار و ابوذر مى پردازیم تا از این رهگذر نیز به جهان بینى اسلام و اندیشه درست اسلامى پى ببریم .
در سال 24 هجرت ، نتیجه شوراى شش نفرى عمر، این شد که حدود 12 سال طول کشید، ولى از عثمان در این دوران خلافهاى آشکار و عجیبى سرزد که ناچار مسلمین اجتماع کرده و او را در خانه اش کشتند.
خلافهاى عثمان بسیار است ، در اینجا بچند نمونه مى پردازیم :
1 - پس از آنکه عثمان بر مسند خلافت نشست ، خویشان خود را در راءس ‍ امور قرار داد و از اصحاب و مسلمین پرهیزکار اعراض کرد و در نخستین فرصت ، امپراطورى اسلام را میان بنى امیه تقسیم نمود، حکومت شام را بعنوان یک حکومت خودمختار به معاویة بن ابوسفیان گذاشت ، بطورى که او هر چه دلش مى خواهد در آن ایالت بزرگ انجام دهد، حکومت کوفه را به برادرش (برادر مادریش ) ولید بن عقبه و بعد به سعد بن عاص واگذار کرد، حکومت مصر را به عبدالله بن سعد بن ابى سرح (که در زمان رسول اکرم (ص ) مرتد شده بود و آن حضرت خون او را هدر کرده بود) بخاطر اینکه برادر رضاعیش بود، هدیه کرد.
عبدالله بن عامر اموى را که پسر عمویش بود، مستبدانه بر کرسى حکومت بصره و کشور پهناور ایران نشاند، یعلى بن امیه را به نام اینکه از خاندان امیه است و پسر عموى او است ، در کشورى همچون یمن ، مطلق العنان ساخت ، و خانواده هاى امیه را بر جان و مال ملت اسلام تسلط داد.


نمونه هائى از خلافهاى عثمان : 2- دادن منصب وزارت به تبعید شده پیامبر (ص)

2 - از خلافهاى عثمان این بود که مروان بن حکم بن عاص ، تبعید شده پیامبر (ص ) را به مدینه آورد و منصب وزارت خود را به وى بخشید، مروان با پدرش در عصر رسولخدا (ص ) آنچنان در نفاق و فساد غوطه ور بودند که رسول اکرم (ص ) با آن ((خلق عظیم )) دستور داد، تا این پدر و پسر را از مدینه طرد کنند. تا رسول اکرم (ص ) حیات داشت مروان و پدرش مطرود و ملعون بودند، عثمان هر چه از آنها شفاعت کرد، شفاعتش قبول نشد. (94)
پس از رحلت رسول اکرم (ص )، عثمان دست به دامن ابوبکر زد بلکه این دو موجود مطرود را بار دیگر به مدینه بیاورد، ابوبکر هم به خود این جراءت را نمى داد که این دو نفر را به مدینه راه دهد.
در عصر خلافت عمر، نیز به دست و پا افتاد که آنها را به مدینه بازگرداند، ولى عمر اجازه نداد.
پس از عمر، وقتى که خود بر مسند خلافت نشست ، در وحله اول ، مروان را به مدینه برگرداند و سپس منصب وزارت خود را به وى بخشید، و دختر خود را همسر برادر مروان کرد و یک پنجم بیت المال را به مروان داد و براى نخستین بار مورد اعتراض مسلمانان گردید.(95)


نمونه هائى از خلافهاى عثمان : 3-اجحاف در بیت المال مسلمین

3 - او فوق العاده بیت المال مسلمین را مورد اجحاف خود قرار مى داد و آنرا بطور بى حساب بخویشان خود مى بخشید.
بعنوان نمونه : آنقدر به عبدالرحمان بن عوف (برادر خوانده و شوهر خواهرش ) از بیت المال بخشید که بگفته مورخ معروف ابن سعد در طبقات ، وقتى که عبدالرحمان از دنیا رفت ، هزار شتر و سه هزار گوسفند و صد اسب که در بیابان بقیع مى چریدند به جاى گذاشت اینها همه بغیر از زمین مزروعى بسیارى بود که در سرزمین ((جرف )) نزدیکى مدینه واقع گردیده بود. عبدالرحمن یکى از زنانش را طلاق داد، وقتى که این طلاق با یک چهارم ثمن (یک هشتم ) مصالحه شد به هشتاد و سه هزار دینار رسید. (96)


نمونه هائى از خلافهاى عثمان : 4- ساختن یک قصر عالى براى خود

4 - عثمان در سال 28 هجرى یعنى در پنجمین سال خلافت خود دستور داد براى خود قصرى عالى که اطاقهاى زیبا و تالارهاى وسیع و بالکن هاى خوش نما داشته باشد بسازند، این نخستین قصرى بود که به خاطر یک مسلمان در شهر مدینه ساخته مى شد، در آغاز این ساختمان مردم مدینه فقط مى توانستند طرح عمارت و فعالیت معمارها و بناها را تماشا کنند و وقتى که این قصر مجلل ساخته و پرداخته شد از چهار طرف سر و صداى مسلمین بلند شد.
عجبا این مرد خود را جانشین پیامبرى مى داند که در طول 63 سال زندگانى خود، خشت بر روى خشت نگذاشته و اگر یک شب سیر مى خوابید شب دیگر حتما گرسنه سر به بالین مى نهاد، اگر عثمان خلیفه محمد (ص ) است باید مثل او زندگى کند، بعلاوه مصالح و مصارف این قصر از کجا آمده ؟ جز اینکه او از بیت المال مسلمین چپاول کرده است اگر چنین باشد به بیت المال خیانت کرده و اگر از میراث پدر این قصر را ساخته ، اسراف کرده است ... (97)
براى ترسیم تجاوز عثمان به بیت المال مسلمین ، کافى است که به گفته ابن سعد در طبقات توجه کنید، وى مى نویسد: وقتى که عثمان به قتل رسید، سى میلیون و پانصد درهم و 150 هزار دینار نزد خزانه دارش بود، در ربذه هزار شتر گذاشت و در قریه هاى : برادیس ، خیبر و وادى القرى ، معادل قیمت دویست هزار دینار طلا اموالى را که به عنوان زکات از مسلمین اخذ کرده بود، بجاى گذاشت .


نمونه هائى از خلافهاى عثمان

5 - عثمان در سال 29 هجرت براى انجام مناسک حج به مکه رفت دستور داد در صحراى منى ، براى مقام خلافت خود، سراپرده گران قیمت برپا ساختند، در صورتى که از روزى که اسلام مکه را فتح کرد یعنى از سال دهم هجرت تا سال 29 هجرت در طى این نوزده سال هیچ کس به خود جراءت نمى داد که در صحراى منى به این تشریفات و مراسم این چنین بپردازد، در حقیقت در محیطى که در پرتو مناسک حج ، همه مى بایست یکسان جلوه کنند و صحراى عرفات و منى هم چون صحراى قیامت باشد که کفن پوشیده به درگاه الهى پیشانى عجز و تواضع بر خاک بگذارند، عثمان در سایه خیمه هاى قیمتى بنشیند و خاطرات زمان جاهلیت را بازگرداند!
اینها نمونه هائى از بى عدالتى ها و خلافکاریهاى عثمان است که همچون ابوذرها و عمارها و مقدادها را به جوش و خروش آورده ، این مردان آزاده ، احساس مسئولیت کردند، و به وظیفه بزرگ اسلامى امر به معروف و نهى از منکر توجه کامل داشتند، در قبال عثمان قد علم کردند و دهان به اعتراض ‍ گشودند و تا حد امکان براى حفظ قوانین اسلام تلاش کردند، در اینجا به طور اختصار نخست از عمار یاسر سپس از ابوذر غفارى سخن به میان مى آوریم ، تا چگونگى مبارزات این دو مرد آزاد اندیش و غیور، روشن گردد


آنجا که عمار در سخت ترین شرائط مبارزه مى کند

عمار یاسر در ردیف محبوبترین اصحاب رسول اکرم (ص ) بود و پیامبر (ص ) درباره اش فرمود: ((الحق مع عمار حیثما دار)): ((حق با عمار است ، هر جا که او بگردد حق با اوست ))، این مرد خدا که سرانجام در سن 94 سالگى در رکاب على (ع ) در جنگ صفین شهید شد، کارهاى خلاف عثمان را مى دید و احساس مسئولیت مى کرد، و دهان به اعتراض و امر به معروف و نهى از منکر مى گشود.
تا روزى با اصحاب رسولخدا (ص ) به این فکر افتادند که عثمان را در مقدمه این کارهاى خلاف از پیشرفت باز دارند، با هم نشستند و مشورت کردند و به عنوان نصیحت و خیرخواهى ، نامه اى به عثمان نوشتند و در آن نامه با لحن تند مطالبى نگاشتند که مواد آن از این قرار بود:
1 - تذکر مواردى که عثمان از روش رسولخدا (ص ) و ابوبکر و عمر مخالفت کرده است .
2 - چرا خمس اموال آفریقا را به مروان بخشیده ؟ با اینکه در آن حق خدا و رسول و حق خویشان پیامبر (ص ) و یتیمان و مستمندان قرار گرفته است .
3 - چرا آن همه ساختمان مجلل براى خود و بستگانش در مدینه ساخته است ؟
4 - چرا مروان قصرهائى را با چوبهاى مخصوص از بیت المال مسلمانان ساخته است .
5 - چرا فرماندارى و استاندارى ایالات را بین خویشان و بنى اعمام خود تقسیم کرده با اینکه آنها چنین شایستگى ندارند.
6 - چرا ولید بن عقبه را از امارت کوفه عزل نمى کند با اینکه در حال مستى ، نماز صبح را، چهار رکعت خوانده و به مردم کوفه گفته اگر بخواهید یکرکعت هم بیافزایم ؟
7 - چرا حد شرابخورى ولید را تعطیل کرده و تاءخیر انداخته است ؟
8 - چرا در امور، با مهاجران و انصار مشورت نمى کند و به راءى خود استبداد مى ورزد.
9 - چرا در مورد بیمارى تب که اطراف مدینه را گرفته توجه نمى کند.
10 - چرا از ارزاق و قطعات زمین به مردمى که ساکن مدینه هستند ولى نه از اصحابند و نه از حریم اسلام دفاع مى کنند و نه در راه اسلام جنگ مى کنند مى دهد.
11 - چرا بجاى خیزران (98) تازیانه و شلاق بکار مى برد. (99)
و پس از تحریرنامه باین فکر افتادند که نامه باین تلخى و تندى را به چه کسى بدهند تا به عثمان برساند.
عمار یاسر در راه اعلاى حق ، از هیچ کس هراس و واهمه نداشت ، با نهایت خونسردى گفت : نامه را به من بدهید، من آن را به عثمان مى رسانم ، نامه را برداشت و به خانه عثمان روانه شد.
هنگامى که بخانه عثمان رسید، عثمان در خانه بود، عمار را دید و به او گفت : با من کارى دارى ؟!
عمار به جاى جواب ، نامه را ارائه داد، عثمان نامه را از دست عمار گرفت ، و هنوز نخوانده بود پرسید این نامه را کى نوشته ؟ عمار گفت : جمعى از اصحاب رسول خدا نوشته اند، عثمان سر نامه را گشود، ولى بیش از دو سطر نامه را نخوانده بود که آن را به گوشه اى پرت کرد.
عمار با صراحت لهجه تمام گفت : این نامه را اصحاب رسول خدا نوشته اند، آیا نامه شایسته اى نبود که بدورش انداختى ؟ اگر آن را مى خواندى و دستورهایش را به کار مى بستى بهتر نبود.
عثمان که سخت به خشم آمده بود، فریاد کشید: ((دروغ مى گوئى اى پسر سمیه )). (100)
عمار یاسر با کمال متانت در پاسخ گفت : بدون شک من پسر یاسر و سمیه هستم .
عثمان از این جواب بسیار ناراحت شد، خیال کرد که عمار یاسر او را پسر عفان نمى داند، نعره زد این مرد را بزنید، غلامهاى عثمان دور عمار را گرفتند و آنقدر با چوب و تازیانه بر سر و صورتش زدند که بیهوش شد و او را به گوشه اى انداختند، عثمان به این اندازه هم قناعت نکرد و پیش رفت و بر پهلو و شکمش چند لگد سخت کوبید، این ضربه ها بقدرى سنگین بود که عمار را به بیمارى فتق دچار ساخت .
خویشاوندان و بنى اعمام عمار جمع شدند و او را از در خانه عثمان برداشته و به خانه بردند و تا نیمه شب بیهوش افتاده بود.
نیمه شب که بهوش آمد، پیش از همه کار، وضو گرفت و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را که بر اثر بیهوشى قضا شده بودند، بجاى آورد، و همین رفتار ظالمانه یکى از عواملى بود که همه اصحاب را بر ضد عثمان رنجانید، و نطفه انقلاب بر ضد او را منعقد ساخت . (101)
عمار از مبارزات و امر به معروف و نهى از منکر خود دست بر نمى داشت ، و همواره از حق دفاع مى کرد، تا روزى خبر شهادت ابوذر غفارى در ربذه به مدینه رسید، عثمان گفت : خداى او را رحمت کند، عمار که در آنجا حاضر بود گفت : ((آرى خدا او را رحمت کند و این سخن را از صدق دل مى گویم )) عثمان که کینه عمار را بدل داشت ناراحت شد و پس از ناسزاگوئى گفت : آیا مى پندارى که من از تبعید ابوذر، پشیمان هستم و سپس ‍ گفت : عمار را نیز به ربذه برانید.
وقتى که عمار آماده رفتن به سوى ربذه شد، بنى مخزوم که از بستگان عمار بودند به حضور على (ع ) شرفیاب شده و عرض کردند که آن حضرت در این مورد با عثمان صحبت کند و مانع تبعید عمار شود.
على (ع ) عثمان را ملاقات کرد و به وى گفت : از خدا بترس ، تو مردى صالح از مسلمین (ابوذر) را تبعید کردى تا در ربذه از دنیا رفت و اینک مى خواهى نظیر او را تبعید نمائى ، بین على (ع ) و عثمان سخنانى رد و بدل شد تا آنکه عثمان خشمگین شد و به على (ع ) گفت : تو هم سزاوار است از مدینه بیرون روى ! على (ع ) فرمود: اگر مى خواهى (و مى توانى ) این کار را بکن .
در این اثناء، مهاجران جمع شدند و به عثمان گفتند: اگر بنابراین باشد که هر کسى که با تو سخن گفت و به روش تو اعتراض کرد او را از مدینه اخراج کنى ، اینکه کار را درست نمى کند، عثمان از عاقبت کار، هراسناک شد و سرانجام از عمار دست کشید.(102)


چگونگى مبارزات ابوذر

ابوذر غفارى را در مورد مبارزه با خلافهاى عثمان مى توان قهرمان مبارزه نامید، او که از مردان بزرگ تاریخ اسلام بود و موقعیت بس عظیمى از نظر مسلمین داشت ، در برابر تهدیدهاى عثمان نهراسید و در این شرائط سخت ، دو وظیفه مقدس امر به معروف و نهى از منکر را بطور کامل ایفا کرد.
او کسى است که پیامبر اکرم (ص ) او را ((راستگو)) معرفى کرد آنجا که با این تعبیر جالب فرمود: ((زمین بپشت نگرفت و آسمان سایه نیفکند بر کسى که راستگوتر از ابوذر باشد.))(103)
و على (ع ) درباره او مى فرماید: ((امروز احدى باقى نمانده که در راه خدا از ستیزه سرزنش کنندگان نهراسد جز ابوذر.))(104)
او با آگاهى کامل به اوضاع مسلمین در عصر خلافت عثمان ، نظارت مى کرد، و از راههاى گوناگون با مفاسد و خیانتها مبارزه مى نمود گاهى این آیه الگوى تبلیغاتش بود ((بشر الذین کفروا بعذاب الیم :)) ((کافران را بعذاب دردناکى بشاره بده .))(105)
و زمانى در کوچه و بازار، مکررا این آیه را که مستقیما انتقاد به عثمان و کسانى که در سایه خلافت او صاحب گنجهاى فراوان شده بودند مى خواند ((والذین یکنزون الذهب والفضة ولا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم : ((آنانکه طلا و نقره را گنج (و احتکار) مى کنند و آن را در راه خدا انفاق نمى کنند، به عذاب سخت بشارت بده .))(106)
مبارزات صریح ابوذر به عثمان مى رسید، ولى عثمان در ابتدا در برابر موقعیت ابوذر و استقامت و عدم هراس او جز سکوت چاره اى نمى دید، اما طولى نکشید که کاسه صبرش لبریز شد و نخست توسط افرادى براى ابوذر پیغام فرستاد که از اعتراض دست بردارد، اما ابوذر فریاد مى زد: ((عثمان مرا از خواندن آیات قرآن منع مى کند، بخدا سوگند بخاطر خوشنودى عثمان خشم خدا را نخواهم خرید)).
عثمان از راههاى مختلفى براى نرم کردن ابوذر وارد مى شد، یکى از آن راهها راه ((تطمیع ))بود، نقل مى کنند توسط یکى از غلامانش پولى براى ابوذر فرستاد و به آن غلام گفت : اگر ابوذر این پول را بپذیرد، به یمن مژده این پذیرش ، تو را آزاد خواهم ساخت .
غلام عثمان با خوشحالى ، کیسه پول را نزد ابوذر آورد، اما برخلاف انتظار هر چه اصرار کرد، ابوذر قبول نکرد، غلام اظهار داشت که این کیسه را بپذیر، زیرا اگر بپذیرى ، عثمان مرا آزاد خواهد کرد، ابوذر با کمال صداقت و صراحت گفت : ((ان کان فیها عتقک فان فیها رقى :)) ((اگر پذیرفتن آن مساوى با آزادى تو است ، ولى پذیرفتن آن مساوى با بندگى من است )) بالاخره قبول نکرد.
در کتاب الدرجات الرفیعه نقل شده : وقتى که عبدالرحمان بن عوف از دنیا رفت و اموال بى حسابى را به ارث گذارد، گروهى از مسلمین گفتند ما درباره عبدالرحمان که آن همه اموال به ارث گذارد، هراس داریم ، چگونه در بازخواست الهى جواب خدا را مى دهد.
کعب الاحبار(107) که در آنجا حضور داشت ، گفت : چرا درباره او هراسناک هستید او این اموال را از راه پاک بدست آورد و در راه پاک صرف مى کرد.
و در واقع این تبلیغ براى اغفال مردم بود که کعب الاحبار براى خشنودى عثمان مى کرد: وگرنه اموال عبدالرحمان از راه بخشش بى حساب عثمان بدست آمده بود.
ابوذر از گفتار کعب ، آگاه شد، خشم سراسر وجودش را گرفت ، از خانه بیرون جهید، در بدر دنبال کعب مى گشت ، در راه استخوان شترى را دید، آن را برداشت ، به کعب خبر دادند که ابوذر با چنین شرائطى در تعقیب تو است ، کعب از ترس خود به عثمان پناهنده شد.
ابوذر دست از تعقیب برنداشت ، پس از اطلاع از مکان کعب به خانه عثمان آمده ، تا کعب ابوذر را دید برخاست و پشت سر عثمان نشست ابوذر فریاد زد: اى یهودى زاده گمان مى کنى در میراث عبدالرحمان اشکالى نیست .
گوش فرا بده تا بیان پیامبر اسلام (ص ) را بازگو کنم : روزى آنحضرت عازم احد (نزدیک مدینه ) بود من ملازم رکابش بودم ، فرمود: اى ابوذر! آنانکه از راههاى نامشروع ، ثروتهاى کلان مى اندوزند در روز قیامت تهیدستند...
اى یهودى زاده منطق رسولخدا (ص ) چنین بود، ولى تو عبدالرحمان را مى خواهى تبرئه کنى ؟ با اینکه آن همه اموال را به ارث گذارده است در این وقت کسى با ابوذر سخنى نگفت و ابوذر از خانه عثمان همچنان خشمناک بیرون آمد. (108)


ابوذر به شام تبعید مى شود!

مبارزات و تبلیغات ابوذر به همین منوال ادامه داشت ، تا آنکه عثمان براى حفظ موجودیت خود، ابوذر را به شام تبعید کرد، تا در آنجا تحت نظارت و تهدیدهاى معاویه ، بلکه سکوت کند و صدایش به جائى نرسد، ولى وقتى که ابوذر به شام رفت ، طولى نکشید که چهره شام را دگرگون کرد، صریحا در ملا عام به معاویه اعتراض مى کرد و مکرر در مورد قصر سبزى که معاویه ساخته بود، مى گفت : ((اى معاویه اگر این قصر را از مال خدا ساخته اى خیانت است و اگر از مال خود ساخته اى اسراف مى باشد.))(109)
جلام بن جندل مى گوید: در زمان خلافت عثمان ، از طرف معاویه حاکم ایالت ((قنسر)) و ((عواصم )) بودم ، روزى به شام نزد معاویه آمدم ، دیدم کنار در خانه معاویه شخصى فریاد مى زند: این قطارها (ثروتهائى که از راه نامشروع انباشته شده ) براى شما آتش مى آورند، خداوندا امر کنندگان به معروف را که ترک کننده معروف هستند، لعنت نما و نهى کنندگان از منکر را که انجام دهنده آن هستند لعنت کن !
دیدم معاویه لرزه بر اندام شد و رنگش را باخت و به من گفت : آیا این فریاد زننده را شناختى ؟ گفتم نه ، گفت این جندب بن جناده ، ابوذر است که هر روز نزد ما مى آید و آنچه را شنیدى اعلام مى کند.(110)
معاویه که از بودن ابوذر در شام ، سخت هراسناک بود مکرر براى عثمان در مورد تبلیغات ابوذر در شام پیام مى فرستاد، و در یکى از نامه ها نوشت : ((مردم بسیارى صبح و شام دور ابوذر را مى گیرند و به سخن او گوش ‍ مى دهند، اگر به این سامان نیاز دارى او را نزد خود بخوان ، مى ترسم مردم را بر ضد تو بشوراند.))
عثمان با شنیدن این اخبار، دستور اکید داد که ابوذر را بر شتر بد راه و برهنه سوار کن و آن شتر را به مردى خشن بسپار، تا شب و روز آن را براند که خواب بر ابوذر غالب گردد و ذکر من و ترا فراموش کند.
معاویه طبق دستور عثمان ، ابوذر را از شام به مدینه فرستاد ولى بقدرى بیانات گرم ابوذر در اعماق دل مردم شام اثر گذاشته بود، با اینکه اخطارهاى مکرر معاویه را شنیده بودند، دسته دسته ابوذر را بدرقه کردند و عده زیادى تا دیر مروان (111) همراه ابوذر بودند و در آنجا با ابوذر نماز جماعت خواندند و پاى سخنرانى ابوذر نشستند و سپس جمعى مى خواستند تا مدینه ابوذر را همراهى کنند، ولى ابوذر به آنها گفت برگردید، و از محبت آنها سپاسگزارى کرد.(112)


برنامه تبلیغى ابوذر همچنان ادامه دارد!

خستگى و آزار بسیار در این راه به ابوذر رسید، گوشت رانهایش ریخت و وقتى که به مدینه رسید چند روزى بسترى بود، ولى پس از آنکه از بستر برخاست ، همان برنامه سابق را با لحنى جدى تر ادامه داد.
در اینجا براى ترسیم تبلیغات ابوذر در این وقت که منجر به تبعید او به ربذه گردید به طور فشرده به ذکر آنچه که در تفسیر على بن ابراهیم آمده مى پردازیم :
ابوذر که بر اثر بیمارى و ضعف به عصائى تکیه داده بود، بر عثمان وارد شد، متوجه شد که صد هزار درهم از بعضى نواحى اسلام نزد عثمان آورده اند، ولى اطرافیان و بستگانش ، گردن کشیده و به طمع اینکه آن درهم ها بینشان تقسیم گردد به انتظار نشسته اند.
ابوذر قفل سکوت را شکست و به عثمان گفت : این پولها چیست ؟
عثمان : این پولها مبلغ صد هزار درهم است که انتظار دارم همین مقدار هم بیاورند تا در آنچه صلاح دانستم مصرف نمایم .
ابوذر: صد هزار درهم زیادتر است یا چهار دینار؟
عثمان : صد هزار درهم بیشتر است .
ابوذر: آیا به خاطر دارى که شبى خدمت رسول اکرم (ص ) وارد شدیم ، او را محزون و گرفته خاطر یافتیم ، فرداى آن شب وقتى که به حضورش رفتیم ، حضرتش را خوشحال یافتیم ، از علت حزن شب و خوشحالى صبح پرسیدیم ، فرمود: از اموال مسلمین (بر اثر نرسیدن مستحق ) به مقدار چهار دینار مانده بود، شب که فرا رسید مى ترسیدم که مرگ سراغم بیاید و این چهار دینار نزدم بماند، ولى امروز آن چهار دینار را به صاحبانش رساندم و راحت شدم ؟!
عثمان به کعب الاحبار رو کرد و گفت : کسى که زکات واجب خود را بدهد، آیا بعد از این دیگر حقى در آن هست ؟
کعب : هیچ حقى باقى نمى ماند، اگر چه یک خشت از طلا و یک خشت از نقره بروى هم بگذارد.
ابوذر با شنیدن این جمله ، عصاى خود را بلند کرد و بر فرق کعب کوبید و گفت : اى یهودى زاده ! ترا چه حقى هست که در دین مسلمین فتوا مى دهى ؟...
عثمان رو به ابوذر کرده و گفت :
تو پیر و خرفت شده اى و عقلت رفته است ، اگر مصابحت تو با پیامبر (ص ) نبود دستور مى دادم ترا به قبل رسانند - در میان ابوذر و عثمان ، گفتار دیگرى نیز رد و بدل شد - تا وقتى که عثمان تصمیم گرفت ، ابوذر را از مدینه به ربذه تبعید کند.
و به او گفت :
باید به سوى ربذه (113) بروى ، و دیگر حق ندارى در مدینه بمانى ابوذر به یاد سخن پیامبر (ص ) افتاد که فرموده بود: ترا به ربذه تبعید مى کنند از این رو گفت : ((صدق رسول الله )) ((رسولخدا (ص ) راست گفت .))(114)


بدرقه کنندگان ابوذر

در حقیقت ابوذر براى دفاع از حریم اسلام و انجام وظیفه مقدس امر به معروف و نهى از منکر، این صدمات را متحمل مى شد و لذا براى بزرگداشت او لازم بود که از طرف حق پرستان تاءییدى بعمل بیاید، از اینرو با اینکه عثمان اخطار کرده بود که کسى ابوذر را بدرقه نکند. و ماءمور جلادش ‍ مروان را براى ممانعت از بدرقه گماشته بود، اما شخصیت هاى بزرگى چون على (ع )، حسن و حسین (ع ) و عقیل و عمار وعده اى از بنى هاشم ، ابوذر را بدرقه کردند و هر یک با گفتارى ابوذر را ستودند و تبلیغات او را بجا و شایسته معرفى کردند.
در اینجا به فرازى از گفتار على (ع ) مى پردازیم ، آنجا که به ابوذر رو کرد و گفت :
((اى ابوذر! تو براى خدا خشم کردى ، به او امیدوار باش ، مردم به حساب دنیاى خود از تو ترسیدند و تو هم به خاطر دینت از آنان ترسیدى از اینرو ترا به بیابانها راندند.
بخدا سوگند اگر آسمان و زمین بر بنده اى تنگ گیرند ولى او پرهیزکار باشد، خداوند راه آسایش او را فراهم مى کند، جز از باطل مترس و جز با حق ، دوستى را انتخاب مکن .))(115)
سرانجام ابوذر در بیابان ربذه ، در آستانه مرگ قرار گرفت و با وضع رقت بارى از جهان چشم پوشید، اما شهادت او آنچنان موج و انقلابى در دلهاى مسلمین بوجود آورد که طولى نکشید جمع شدند و بزندگى عثمان خاتمه دادند.


اتخاذ تدابیر در مقابل حیله دشمن

ارابه زمان مى گشت ، سال 14 هجرى فرا رسید مسلمین براى جنگ با سپاه فارس به قادسیه (116) روانه شدند، سپاه بیکران فارس با تجهیزات لازم آماده جنگ با مسلمین بودند.
مى نویسند:
در میان سپاه فارس 33 فیل وجود داشت و مخصوصا فیل سفید رنگ در قلب لشکر قرار گرفته بود، اسبهاى مسلمین از آن فیلها رم مى کردند و همین موضوع باعث شده بود که اسبهاى مسلمین بجلو نمى رفتند.
مسلمانان که دست پرورده مکتب اسلام بودند، از پاى ننشستند، در این باره اندیشیدند و به مشاوره پرداختند و چنین تدبیر نمودند که شتر بزرگى انتخاب کرده ، پارچه هاى رنگارنگ بروى آن افکندند و اطراف آن شتر را عده اى فرا گرفتند و با همان وضع شتر را به میدان جنگ آوردند.
در این وقت اسبهاى عجم بیش از اندازه اى که اسبهاى مسلمین از فیلهاى عجم رم مى کردند، مى رمیدند و با این تدبیر توانستند در برابر سپاهیان فارس که با اسلام مى جنگیدند مقاومت کنند و سرانجام اسلام را پیشرفت دهند.

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.