وبلاگicon
داستانی شنیدنی از شیر زن کربلا - در انتظار بهار ظهور

در انتظار بهار ظهور
عشق یعنی یک خمینی سادگی... عشق یعنی با علی دلدادگی.... عشق یعنی دست تو پرپر شده...عشق یعنی یک علی رهبر شده... عشق یعنی لافتی الا علی.... عشق یعنی رهبرم سید علی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸ توسط بچه شیعه | پيام هاي ديگران()

داستانى شنیدنى از شیرزن کربلا

هنگامى که زینب کبرى (ع ) را همراه بازماندگان شهداى کربلا وارد مجلس ‍ عبیداللّه زیاد (استاندار یزید در کوفه ) نمودند.
زینب (ع ) به طور ناشناس در گوشه اى نشست .
ابن زیاد - این زن کیست ؟
گفته شد، زینب (ع ) دختر على (ع ) است .
ابن زیاد خطاب به زینب ((سپاس خداوندى را که شما را رسوا کرد و دروغ شما را در گفتارتان نمایاند)).
زینب خطاب به ابن زیاد - تنها آدم فاسق ، رسوا مى شود، و بدکار دروغ مى گوید، و او دیگرى است ، نه ما.
ابن زیاد - دیدى خدا با برادر و خاندانت چه کرد؟
زینب - ما رایت الا جمیلا...: ((بجز خوبى ، ندیدم ، اینها افرادى بودند که خداوند شهادت را براى آنها مقدر کرد، و آنها به نبردگاه خود شتافتند و به همین زودى خداوند میان تو و آنها، جمع کند، تا تو را به محاکمه کشند، بنگر که در آن دادگاه ، پیروزى از آن کیست ؟، مادرت به عزایت بنیشیند اى پسر زن بدکاره .
روایت کننده گوید: ابن زیاد با شنیدن این گفتار (کوبنده ) به خشم آمد و با کمال گستاخى گفت :
((با کشته شدن حسین گردنکش و افرادى از بستگانت که از فرمان من سرپیچى کردند، خداوند دلم را شفا داد)).
زینب لعمرى لقد کهلى و قطعت فرعى واجتثثت اصلى فان کان هذا
شفاک فقد شفیت .
: ((سوگند به جانم ، که تو بزرگ فامیل مرا کشتى ، و شاخه هاى مرا
بریدى ، و ریشه مرا کندى ، اگر شفاى دل تو در این است باشد)).
ابن زیاد - این زن ، چه با قافیه ، سخن مى گوید و بجان خودم ، پدرش على
(ع ) نیز شاعرى بود قافیه پرداز.
زینب - زن را با قافیه چکار؟.

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
Themes By Blog Skin :.